​جهان چرخه ای از تکرار...​​​​​​​

​ژئوپلیتیک

شهید قراباغ


یکی دیگر از شور بختی های ایرانیان آن است که در بند قبیله ای گرفتارند که نه تاریخ را لمس و وجدان کرده اند و نه جغرافیا را. چنان چه حسن روحانی، زاده ی ده سرخه سمنان، جایگاه خویش به عنوان رئیس جمهور همه ی ایران و همه ی ایرانیان را وجدان می کرد، دستکم برای هم احساسی با مردمی که 519سال پیش(1501) بنیانگذار ایران جدید بودند(صفوی)، یعنی مردم آذربایجان، روضه ای بر "شهید قراباغ" می خواند.
 .

قراباغ که پس از عهد نامه گلستان از ایران جدا و به روسیه منضم شد، در  1840نامش به "شوشا" تغییر یافت و در اتحاد شوروی، به نام "ناگورنو قره باغ:، به جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی پیوست. البته با جدا کردن برنامه ریزی شده بخش استراتژیک دالان زنگه زور، و الحاقش به جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی.
 
دستکم دو سال پیش از فروپاشی شوروی و در زمانی که هنوز این امپراتوری سر پا و منسجم بود، ارامنه با آگاهی از تحولات آتی شوروی و اطمینان از فروپاشی آن، از طریق کسب اطلاعات فوق سری از منابع درون پولیت بورو (دفتر سیاسی حزب کمونیست) سیا و فرانسوی‌ها و از طریق تجهیز گسترده نظامی، آن هم در کشوری بسته و کنترل شده، از 1988، یورش مسلحانه خود را به قراباغ آغازیدند. این در حالی بود که در شوروی همراه داشتن حتی یک قمه و کارد بزرگ، جرمی سنگین در پی داشت؛ ولی ارامنه در این شرایط اجازه یافتند که با بهره گیری از نیروی مسلح و پشتیبانی آشکار دولت مرکزی روس محور، و با تضعیف و تهدید جمهوری آذربایجان، طی ۶ سال، یعنی تا 1994، قراباغ را از باکو جدا کرده و آن را مستقل اعلام نماید. 
ولی به رغم لابی های توانمند جهانی، ارامنه هنوز نتوانسته اند، کوچکترین گامی در جهت جلب و تائید پشتیبانی بین المللی از این تجاوز آشکار کسب کنند. قراباغ بخش جدایی ناپذیر جمهوری آذربایجان بوده و خواهد بود. به استدلال های زیر بنگرید:

۱- از هنگام اشغال برنامه ریزی شده قراباغ توسط ارمنستان تاکنون، چهار قطعنامه از سوی شورای امنیت ملل متحد در این ارتباط صادر شده است:

الف- قطعنامه 823 ، به تاریخ 33=0آوریل 1993و طی نشست 32ام؛
ب- قطعنامه 854 ، به تاریخ 29ژوئیه 1993و طی نشست 53ام؛
پ-قطعنامه 879 ، به تاریخ 14اکتبر 1993و طی نشست 92ام؛
ت- و قطعنامه 884، به تاریخ 12نوامبر 1993و طی نشست 3313ام.
شگفت است که در هر۴ قطعنامه، برای نخستین بار، هر 15عضو دائم و دوره ای این شورا، بی استثناء شرکت کرده و همگی طی اجماعی کامل به حقانیت جمهوری آذربایجان بر سر مناقشه قراباغ رای داده اند. از سوی دیگر همه ی 15عضو، بر لزوم برگرداندن قراباغ و کلیجر اشغالی به باکو تاکید ورزیده اند.

۲- بنیاد اجماع بین المللی بر حقانیت جمهوری آذربایجان بر سر مالکیت ناگورنو  قراباغ،  بر پایه حق باکو در اعمال حاکمیت بر بخشی ار سرزمین شناخته اش استوار است. ناگورنو قراباغ در تقسیمات کشوری شوروی، بخشی از جمهوری سوسیالیستی آذربایجان بوده است.

۳- احترام متقابل، همزیستی مسالمت آمیز، عدم‌دخالت در امور داخلی دیگران و به ویژه عدم استفاده از زور، برای حل و فصل مناقشات، در شمار اصول شناخته شده بین المللی و بلکه فراگیر است. تصور می کنم بنیاد اجماع جهانی بر شناختن حق جمهوری آذربایجان در مناقشه با هایستان (ارمنستان) بیشتر بر دو اصل اخیر استوار بوده است.

گرچه سیاست خارجی باکو تا حدود زیادی ضد ایرانی است، ولی جمهوری اسلامی ایران موظف است بر پایه اصل حقانیت و نیز در جهت همراهی با احساسات شهروندان ترک آذری و نیز بر پایه مبانی تاریخی ، از حقانیت حاکمیت باکو بر قراباغ دفاع نماید.

 

 

یدالله کریمی پور